ما را به ره قضا فکندند
در سایه ی ناکجا فکندند
بر دیده ی ما نقاب بستند
زنجیر به پای ما فکندند
بر پاره ی یک جلال مطلق
نام بد ما سوا فکندند
سرگشته و بی نصیب، ما را
در خاک تهی به جا فکندند
پرورده ی آن بهشت و این خاک؟
بنگر که که را کجا فکندند!
جوینده ی این زمین نبودیم
ما را ز پس هوا فکندند
افسوس از آن گناه اول
کاین پرده از آن به ما فکندند
خودم
موی او رنگ نداشت
و اگر داشت
رنگ بی شرمی اکسید نبود
پاسخ تهمت آیینه نبود
رنگ مخصوصی داشت ...
رنگ برگی که به هنگامه ی ظهر
شاد و آزاد و رها می افتد
رنگ پاییزی بود
سرخ و نارنجی و زرد
نه، همان زرد نبود ...
زرد مخصوصی بود
همچنان بوسه ی خورشید به هنگام سحر
بر دل سرد کویر
رنگ خاکی که به دستان نسیم
روی هم می لغزد
رنگ شاداب نهال
شاید این رنگی بود
اصلاْ زرد نبود!
رنگ خوشحالی بود
رنگ مستانه ی یک شمش طلا
رنگ یک گردنبند ...
من چه می گویم؟!
موی او رنگ نداشت
و اگر داشت
رنگ بی رنگی بود
رنگ پاشیدن این قافیه ها
رنگ شعری که دگر می میرد
رنگ شرم کلمات ... !
خودم او
من جام عاشقی را، جانانه سر کشیدم
از این جهان بی دوست، شادانه پر کشیدم
از جسم تا روانم، معنای یار گشتم
عشقی بیافریدم. من کردگار گشتم!
هنگامه ای بر آمد، شب راهی سفر شد
شمع و شراب و شاهد، یکباره بی اثر شد
گل های ناب این دشت، افسون تر نبودند
چون بوی یار آمد، آنان دگر نبودند!
یادش نسیم صبح است، هم سنگر سپیده
نامش بشارتی نو، بر برگ خواب دیده
گل لحظه ی شکفتن، خندان ز خنده ی اوست
باران سرد پاییز، در درد، بنده ی اوست
ساقی شراب بگذار، تنها ثنای او گو
اینک به جای تسبیح، صد بار نام او گو
خودم او
ای گل بیا بساط فریبا، به هم زنیم
در راستای آن قد رعنا قلم زنیم
افسون عاشقی به جهان در بیفکنیم
افسانه ای یگانه و زیبا رقم زنیم
مریم صفت ز سایه ی او آیتی شویم
همچون غزاله بر ره فردا قدم زنیم
نقشی ز روی پری وار یک نگار
بر دل به جای صحبت این بیش و کم زنیم
شب چون بنفشه به شبنم، شکوفه داد
آن شب سزد حکایت یلدا رقم زنیم
صبحی دگر تو بیا ای شمیم سبز
همچون سحر نسیم صبا هر دو دم زنیم
خودم
ماییم همچو نگاهی گره زده
بر آستان قدسی صحرای درد خویش
ماییم همچو نسیمی شکسته پای
سر خوش به نازکی آه سرد خویش
عصیان گری چو شمس و به ابری فسرده ایم
دلخوش به روشنی روی زرد خویش
از وصل خویش عاجز و رسوا، نشسته ایم
غافل که این نشود جز به طرد خویش
سالی گذشت، دویدن گرفته عمر
ما خسته و نرسیده به گرد «خویش»
خودم
پ.ن: هر وقت خسته ام و دلتنگ ... کلمات ...